تبليغاتX
به یاد دوست که هرچه دارم از اوست

به یاد دوست که هرچه دارم از اوست

فرشته مهربون

دنیای رویای من

 

من در رویای خود دنیایی را می‌‌بینم که در آن هیچ انسانی انسان
دیگر را خوار نمی‌‌شمارد
زمین از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش، گذرگاه‌‌هایش را می‌‌آراید.

من در رویای خود دنیایی را می‌‌بینم که در آن
همه‌گان راه گرامی ِ آزادی را می‌‌شناسند
حسد جان را نمی‌‌گزد
و طمع روزگار را بر ما سیاه نمی‌‌کند.

من در رویای خود دنیایی را می‌‌بینم که در آن
سیاه یا سفید
ــ از هر نژادی که هستی ــ
از نعمت‌‌های گستره‌‌ی زمین سهم می‌‌برد.
هر انسانی آزاد است
شوربختی از شرم سر به زیر می‌‌افکند
و شادی همچون مرواریدی گران قیمت
نیازهای تمامی ِ بشریت را برمی‌‌آورد.

چنین است دنیای رویای من!

لنگستن هیوز

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت   توسط فرشته مهربون  | 

فرشته کوچولو

 یه ملودی فرشته کوچولو رو برد به اون دور دورا.

فرشته کوچولو زخمی و با بالهای شکسته نشسته این پائین و داره غصه می خوره.نمی دونه قراره امشب مرگش برسه، قراره دیو سیاه سر بیاد و اونو باخودش ببره، قراره همینجا بمونه تا بپوسه.چی می خواد بشه.

نشسته کنار برکه و توی آب رو نگاه می کنه که یکهو می بینه یه فرشته کوچولویی مثل خودش توی آبه و داره نگاهش می کنه.

کمی بهش خیره می شه بعد میگه: تو هم یه فرشته ای؟

عکس توی آب، تکونی می خوره و جواب میده: من یه فرشته ام ولی تو چی؟ تو فرشته نیستی. پس چی هستی؟فرشته ها بال دارند، سفیدند، شادند.نه تو یه فرشته نیستی.

فرشته کوچولو هیچی نمیگه.چند لحظه ای می گذره.فرشته ی آبها شروع می کنه به پرواز.توی آسمونا دور میزنه.جدا که خوب داره خودنمایی می کنه.حالا دیگه فرشته های دیگه هم دورش جمع اند و دارند نگاهش می کنند.

فرشته کوچولو غمگین میشه و با خودش میگه: خوش به حالش.کاش من هم بالهام مثل اون سالم بود.کاش من هم مثل اون قشنگ بودم.کاش من هم بلد بودم شبیه به اون برقصم و اوج بگیرم.یه قطره اشک از گوشه چشماش فرو میریزه.فرشته باز هم توی آب رو نگاه می کنه.فرشته ی آب بهش نزدیک میشه و تو چشماش نگاهش می اندازه و میگه:

مینا ! تو که نمی تونی تا آخر عمرت غصه بخوری و پرپربشی. هرکی دلش بزرگتره، غم های  بیشتری هم داره.

چقدر خوب میشه اگه به جای  مردن ، زنده بمونی.

چقد ر خوب میشه اگه که به قول یک بزرگواری ، بیای جمله کلیشه ای هارو عوض کنی.

چقدر خوب میشه اگه که باور کنی این مشکلا همش واسه اینه که تو قوی بشی.

فرشته مهربون! باور کن داری بزرگ میشی و توراه بزرگ شدن باید سرت به سنگ بخوره.باید مشکل پیش بیاد.باید یه جای کار گیر کنی،اگرنه هیچ وقت بزرگ نمیشی.

فرشته کوچولو ساکته و داره فکر می کنه.

یه دفعه چند قطره آب از آسمون فرو میریزه تو برکه.آب تو برکه می لرزه و بعد آروم میشه.این بار از فرشته ی آبها خبری نیست.فرشته کوچولوصورتش رو توی آب می شوره. بلند میشه .بالهاش خسته اند و شکسته. تاج از روس سرش افتاده.تاجش رو از زمین بر میداره و راه می افته.

کجا؟خدا می دونه.

بارون می باره...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت   توسط فرشته مهربون  | 

میانه روی و قاطعیت

 

اگر باورهای ذهنی را به گونه ای تغییر دهیم که اعتقاد پیدا کنیم ،همه چیز درون خودمان نهفته است، پس با قاطعیت و جدیت تا حصول نتیجه نهایی ، از مبارزه و تلاش دست نخواهیم کشید و موفقیت را به چنگ خواهیم آورد. امروزه بسیاری از دانشمندان قبول کرده اند که تعریف واحدی از موفقیت نمی توان ارائه داد و در واقع ، به تعداد موفقیت هایی که انسان ها طی قرون متمادی کسب کرده و از روش های منحصر به فرد خود بهره جسته اند، تعریف وجود دارد.به عبارت دیگر، هرموفقیت دارای تعریف و معنای خاص همان موفقیت است، چرا که درهر صورت، موفقیت امری نسبی است ، وممکن است موفقیت برای یک نفر، نزد شخصی دیگر، از چنان اهمیتی برخوردار نباشد یا حتی بر اثر مرور زمان ،اهمیت و ارزش آن کم رنگ شود. بنابراین نمی توان تعریف یکسان و کلیشه ای از موفقیت ارائه داد.فقط آنچه که اهمیت دارد، احساسی است که پس از کسب موفقیت به دست می آوریم و به نظر من متعالی ترین حس، همان آرامشی است که نتیجه به دست آمده می تواند به همراه آورد.به همین سبب ضمن آنکه باید در هدف خود قاطعیت داشته باشیم، اما در روش دستیابی به آن ، انعطاف و میانه روی داشته و ازراههایی وارد شویم که برایمان آرامش و اطمینان به همراه می آورد. آری حتی برای کسب موفقیت ، ازروش های انعطاف پذیری بهره می گیریم که میانه روی در اعمال را نشانه گرفته باشند.چرا که به هر ترتیب شیوه مطلوب زندگی در اعتدال ، انعطاف و میانه روی در اعمال یا به تعبیر اراده برتر،" خیر الامور اوسطها " است.به گفته کنفوسیوس :میانه روی و اندازه نگهداشتن، کمال طبیعت آدمی است. 

از طرفی دیگر قاطعیت و پرهیز از شک و دودلی ، از شرایط مهم موفقیت به حساب می آید.وقتی هدفی را انتخاب کردیم، هرگز تردید به خود راه نداده و با تمامی اراده و جدیت به دنبال آن باشیم. به تعبیر امام علی(ع) : علم خودرا به جهل و یقین خویش را به شک تبدیل نکنید.وقتی دانستید عمل کرده و زمانی که یقین کردید ، اقدام کنید. تجربه نشان داده کسانی که در انجام کاری قاطعیت ندارند و بیش از اندازه محتاط هستند، به اندازه کافی برای رسیدن به هدف تلاش نمی کنند و سپس ، تقصیر عدم موفقیت خودرا به گردن دیگران و یا عوامل خارجی می اندازند، در حالی که همه چیز در درون خود آنهانهفته است. شیللر معتقد بود :آن کس که بیش از اندازه محتاط است، کار کمتری هم انجام می دهد. اجازه بدهید در اینجا به ذکر داستانی بپردازم که شاید خیلی ها آن را شنیده ولی به سادگی از کنارش عبور کرده باشند.یک روز وقتی کارکنان به محل کارشان رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلوی اعلانات مشاهده کردند که نوشته بود :...

ادامه دارد ...

منبع:راز بهتر زیستن(دکتررحیمی بروجردی)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت   توسط فرشته مهربون  |